لطفا صبرکنید
بازدید
31765
31765
آخرین بروزرسانی:
1393/02/16
کد سایت
fa34071
کد بایگانی
41247
نمایه
دیدگاه اسلام درباره تبرک
طبقه بندی موضوعی
توسل، شفاعت، تبرک و ...
- اشتراک گذاری
خلاصه پرسش
نظر اسلام در مورد تبرّک به ضریح ائمه اطهار(ع)مانند کشیدن پارچه روی ضریح چیست؟
پرسش
نظر اسلام در مورد تبرک چیست؟ برای نمونه؛ کشیدن پارچه روی ضریح امام رضا(ع).
پاسخ اجمالی
پیشینه تبرک در قرآن کریم و روایات شیعه و سنی بیان شده است؛ مانند زمانى که یعقوب نبى(ع) از فراق یوسف(ع) نابینا شد که به پیراهن فرزندش تبرّک و استشفا جست. اصحاب پیامبر اکرم(ص) هنگام وضو گرفتن ایشان، هجوم میآوردند تا هر کسى قطرهاى از آب وضوى ایشان را به عنوان تبرّک برگیرد به گونهاى که نمیگذاشتند قطرهاى از آب وضوى پیامبر بر زمین بریزد و اگر به کسى چیزى نمیرسید، از رطوبت دست دیگرى استفاده میکرد.
پیامبران و امامان بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند. بوسیدن ضریح امامان(ع) و اولیاى الهى، فراهم کردن سفره غذایی برای مؤمنان به نیّت نام یکی از پیشوایان، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است و شرک محسوب نمیشود.
پیامبران و امامان بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند. بوسیدن ضریح امامان(ع) و اولیاى الهى، فراهم کردن سفره غذایی برای مؤمنان به نیّت نام یکی از پیشوایان، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است و شرک محسوب نمیشود.
پاسخ تفصیلی
«تبرّک» از ریشه «برک» در لغت؛ به معناى مبارک شدن، برکت پیدا کردن، افزونی در نعمت و تیمّن است.[1]
پیشینه تبرّک در قرآن
این موضوع در درجه اول ریشه قرآنى دارد؛ زمانى که یعقوب نبى(ع) از فراق یوسف(ع) نابینا شد به تصریح قرآن کریم، لباس فرزندش را بر چشم نهاده و بینایى خود را باز یافت: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشیرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون».[2] تبرّک و استشفا به پیراهن یوسف، نمونهاى از تبرّک و استشفا به اجسامی است که به شکلى منسوب به اولیاى الهى میباشند. نقل داستان شفا گرفتن یعقوب از پیراهن فرزندش توسط قرآن نشانگر تأیید چنین رفتاری از جانب این کتاب مقدس میباشد.
همچنین، قرآن کریم از متبرّک بودن برخى مکانها و مبارک بودن اولیاى خدا خبر میدهد. برای نمونه، درباره مکّه و مسجد الحرام میفرماید: «در حقیقت، نخستین خانهاى که براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک، و براى جهانیان [مایه] هدایت است».[3] درباره قدس شریف میفرماید: «مسجد الأقصایى که گرداگرد آنرا برکت دادیم».[4] درباره حضرت ابراهیم(ع) و فرزندش اسحاق(ع) میفرماید: «و برکت نهادیم بر او و بر اسحاق».[5] و از زبان حضرت عیسى(ع) میفرماید: «خداوند مرا هر جا که باشم مبارک قرار داده است».[6]
پیشینه تبرّک در روایات و سیره مسلمانان
درباره پیشینه تبرّک در زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) و سیره مسلمانان؛ به ذکر روایاتی از منابع شیعه و سنی بسنده میشود:
1. «اصحاب پیامبر(ص) هنگام وضو گرفتن آنحضرت، هجوم میآوردند تا هر کسى قطرهاى از آب وضوى ایشان را به عنوان تبرّک برگیرد، به گونهاى که نمیگذاشتند قطرهاى از آب وضوى حضرتشان بر زمین ریخته و حتی اگر به کسى چیزى نمیرسید، از رطوبت دست دیگرى استفاده میکرد».[7]
2. بخارى در سرگذشت «صلح حدیبیّه» مینویسد: «هرگاه پیامبر وضو میگرفت، یاران او براى ربودن قطرات آب وضوى آنحضرت بر یکدیگر سبقت میگرفتند».[8]
همچنین در «باب خاتم نبوّت» از سائب بن یزید نقل میکند: «خالهام مرا خدمت پیامبر برد و گفت فرزند خواهرم بیمار است، پیامبر وضو گرفت و از خدا براى من برکت خواست و زمانى که وضو گرفت من از آب وضویش نوشیدم».[9]
وى همچنین در باب «صفات پیامبر» از ابی جُحَیفَه نقل کرده است: «مردم دستهاى پیامبر را به صورت خویش میکشیدند و من نیز دست آنحضرت را گرفته، به صورت خود کشیدم و دست او خوشبوتر از مشک بود».[10]
3. از نظر تاریخى تردیدى نیست که صحابه پیامبر(ص) پس از وفات آنحضرت به آثار برجا مانده و قبر مطهّر آنحضرت تبرّک میجستند و استشفا مینمودند. تا جایى که بخارى در صحیح خود بخشی را به ذکر این موضوع اختصاص داده و به تبرّک جستن صحابه و دیگران به آثار بازمانده از پیامبر(ص) پس از وفات آنحضرت تصریح کرده است.[11]
4. ابن حبان در صحیح خود بابى را با عنوان ذکر «ما یستحبّ للمرء التبرّک بالصالحین و أشباههم»[12] و بابى را با عنوان «ذکر إباحة التبرّک بوضوء الصالحین من أهل العلم»[13] گشوده و احادیثى را در اینباره گرد آورده است.
5. کاسهاى که پیامبر اکرم(ص) از آن آب نوشیده بود پس از آنحضرت مورد تبرّک و استشفا قرار میگرفت،[14] و کفشها و جامه آنحضرت به این منظور نگاه داشته میشد.[15]
6. روایت شده است: روزى مروان بن حکم مردى را یافت که روى خود بر قبر شریف پیامبر(ص) نهاده است، پس به او گفت: هیچ میدانى چه میکنى؟! آن مرد سر از قبر برداشت و معلوم شد که ابو ایوب انصارى از صحابه برجسته رسول خدا(ص) است. ابو ایوب پاسخ داد: آرى میدانم! به نزد رسول خدا(ص) آمدهام نه به نزد سنگ! شنیدم رسول خدا(ص) میفرماید: «بر دین هنگامى که اهلش عهدهدار آن شدهاند گریه نکنید، هنگامى بر دین بگریید که غیر اهلش کار آنرا بر عهده گرفتهاند!».[16]
7. حضرت فاطمه(س)، پس از درگذشت و دفن پدر بزرگوارش، کنار قبر وى ایستاد و مقدارى از خاک قبر را برداشت و بر صورت نهاد و گریه کرد و میگفت: «چه میشود بر آن کسى که خاک قبر احمد را ببوید و دیگر تا زنده است مشگهاى گرانقیمت را نبوید». «مصیبتهایى بر من وارد شد که اگر به روزهاى روشن وارد میشد، به شب تار تبدیل میشدند».[17]
8. امیرمؤمنان على(ع) میفرماید: «سه روز از دفن پیامبر گذشته بود که عربى بیابانى آمد و خود را بر قبر پیامبر افکند و خاک قبر او را بر سَر خود پاشید و شروع به سخن گفتن با پیامبر کرد و گفت: اى پیامبر خدا، سخن گفتى ما نیز شنیدیم، حقایق را از خداوند گرفتى ما نیز از تو گرفتیم از جمله چیزهایى که خداوند برتو نازل کرده، این است که: "وَلَوْ أَنّهم إذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُم"،[18] حال من بر خویشتن ستم کردهام، از خدا برایم طلب آمرزش فرما! ناگهان ندایى شنید که: گناهان تو بخشوده شد!».[19]
9. ابن جبیر (540 - 614) جهان گرد معروف؛ مشاهد انبیا و صالحان و ائمه اهل بیت(ع) را در مصر، مکه معظمه، مدینه منوّره، عراق و شام مشاهده کرده و خصوصیات هریک را در سفرنامه خود به تفصیل آورده است. وى مىگوید: از مشاهد عظیم در قاهره، رأسالحسین است. محل دفن سر آنحضرت، با ضریحى از نقره پوشانده شده و بناى عظیمى که زبان از وصف، و خِرد از درک آن عاجز است بر روى آن قرار دارد و بر دیوارِ مقام، سنگ بسیار شفاف و برّاقى است که بهسان آیینههاى هندى حالت صیقلى دارد و تصویر اشیایى را که در برابر آن قرار گیرد نشان میدهد. من زائران رأسالحسین را مشاهده کردم. آنان با ازدحام عجیبى رو به قبر آورده چشم بر آن میدوختند و پیوسته با پارچه روى ضریح تبرّک میکردند.[20]
نتیجهگیری
با توجه به آیات و روایاتی که ذکر شد؛ چنین نتیجه میگیریم که:
یک. اگر تبرّک جستن به قطرات آب شرک و حرام بود، وظیفه آنحضرت نهى و بازداشتن اصحاب از این عمل بود. چنانکه در مورد تصوّر مردم، بعد از فوت ابراهیم، فرزند پیامبر، به ارتباط خورشید گرفتگى با غم پیامبر در فراز منبر مردم را از این خرافه نهى فرمودند و مبارزه با شرک و خرافهپرستى، بارها و بارها جزء اصلى دعوت پیامبران بوده است.
دو. تبرک جستن عموم مردم از بزرگان و یا اشیاء براى پرستیدن آنها نیست، حتى اکنون که هر ساله پرده کعبه تعویض میشود، پرده سال قبل را با تشریفات خاص و به عنوان احترام به کشورها و سفراى آنان قطعه قطعه میکنند و به عنوان تبرّک به ایشان پیشکش میدهند.
سه. پیامبران و امامان بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند. احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نیست که براى آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشى مستقل قائل باشیم، بلکه آنان مستقل از خدا هیچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ایشان، ناشى از آن است که آنان در اوج معرفت، بندگى و عبودیت حضرت حق تعالی قرار دارند و مورد عنایت خاص پروردگار میباشند. بوسیدن ضریح امامان(ع) و اولیاى الهى، فراهم کردن سفره غذایی برای مؤمنان به نیّت نام یکی از پیشوایان دینی، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است. بوسیدن ضریح و در و دیوار حرم، از آن جهت است که منسوب به محبوبش است. بنابراین، بوسیدن و تبرّک جستن، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت (فاعلیت استقلالى) شرک نیست.
پیشینه تبرّک در قرآن
این موضوع در درجه اول ریشه قرآنى دارد؛ زمانى که یعقوب نبى(ع) از فراق یوسف(ع) نابینا شد به تصریح قرآن کریم، لباس فرزندش را بر چشم نهاده و بینایى خود را باز یافت: «فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشیرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیراً قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون».[2] تبرّک و استشفا به پیراهن یوسف، نمونهاى از تبرّک و استشفا به اجسامی است که به شکلى منسوب به اولیاى الهى میباشند. نقل داستان شفا گرفتن یعقوب از پیراهن فرزندش توسط قرآن نشانگر تأیید چنین رفتاری از جانب این کتاب مقدس میباشد.
همچنین، قرآن کریم از متبرّک بودن برخى مکانها و مبارک بودن اولیاى خدا خبر میدهد. برای نمونه، درباره مکّه و مسجد الحرام میفرماید: «در حقیقت، نخستین خانهاى که براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک، و براى جهانیان [مایه] هدایت است».[3] درباره قدس شریف میفرماید: «مسجد الأقصایى که گرداگرد آنرا برکت دادیم».[4] درباره حضرت ابراهیم(ع) و فرزندش اسحاق(ع) میفرماید: «و برکت نهادیم بر او و بر اسحاق».[5] و از زبان حضرت عیسى(ع) میفرماید: «خداوند مرا هر جا که باشم مبارک قرار داده است».[6]
پیشینه تبرّک در روایات و سیره مسلمانان
درباره پیشینه تبرّک در زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) و سیره مسلمانان؛ به ذکر روایاتی از منابع شیعه و سنی بسنده میشود:
1. «اصحاب پیامبر(ص) هنگام وضو گرفتن آنحضرت، هجوم میآوردند تا هر کسى قطرهاى از آب وضوى ایشان را به عنوان تبرّک برگیرد، به گونهاى که نمیگذاشتند قطرهاى از آب وضوى حضرتشان بر زمین ریخته و حتی اگر به کسى چیزى نمیرسید، از رطوبت دست دیگرى استفاده میکرد».[7]
2. بخارى در سرگذشت «صلح حدیبیّه» مینویسد: «هرگاه پیامبر وضو میگرفت، یاران او براى ربودن قطرات آب وضوى آنحضرت بر یکدیگر سبقت میگرفتند».[8]
همچنین در «باب خاتم نبوّت» از سائب بن یزید نقل میکند: «خالهام مرا خدمت پیامبر برد و گفت فرزند خواهرم بیمار است، پیامبر وضو گرفت و از خدا براى من برکت خواست و زمانى که وضو گرفت من از آب وضویش نوشیدم».[9]
وى همچنین در باب «صفات پیامبر» از ابی جُحَیفَه نقل کرده است: «مردم دستهاى پیامبر را به صورت خویش میکشیدند و من نیز دست آنحضرت را گرفته، به صورت خود کشیدم و دست او خوشبوتر از مشک بود».[10]
3. از نظر تاریخى تردیدى نیست که صحابه پیامبر(ص) پس از وفات آنحضرت به آثار برجا مانده و قبر مطهّر آنحضرت تبرّک میجستند و استشفا مینمودند. تا جایى که بخارى در صحیح خود بخشی را به ذکر این موضوع اختصاص داده و به تبرّک جستن صحابه و دیگران به آثار بازمانده از پیامبر(ص) پس از وفات آنحضرت تصریح کرده است.[11]
4. ابن حبان در صحیح خود بابى را با عنوان ذکر «ما یستحبّ للمرء التبرّک بالصالحین و أشباههم»[12] و بابى را با عنوان «ذکر إباحة التبرّک بوضوء الصالحین من أهل العلم»[13] گشوده و احادیثى را در اینباره گرد آورده است.
5. کاسهاى که پیامبر اکرم(ص) از آن آب نوشیده بود پس از آنحضرت مورد تبرّک و استشفا قرار میگرفت،[14] و کفشها و جامه آنحضرت به این منظور نگاه داشته میشد.[15]
6. روایت شده است: روزى مروان بن حکم مردى را یافت که روى خود بر قبر شریف پیامبر(ص) نهاده است، پس به او گفت: هیچ میدانى چه میکنى؟! آن مرد سر از قبر برداشت و معلوم شد که ابو ایوب انصارى از صحابه برجسته رسول خدا(ص) است. ابو ایوب پاسخ داد: آرى میدانم! به نزد رسول خدا(ص) آمدهام نه به نزد سنگ! شنیدم رسول خدا(ص) میفرماید: «بر دین هنگامى که اهلش عهدهدار آن شدهاند گریه نکنید، هنگامى بر دین بگریید که غیر اهلش کار آنرا بر عهده گرفتهاند!».[16]
7. حضرت فاطمه(س)، پس از درگذشت و دفن پدر بزرگوارش، کنار قبر وى ایستاد و مقدارى از خاک قبر را برداشت و بر صورت نهاد و گریه کرد و میگفت: «چه میشود بر آن کسى که خاک قبر احمد را ببوید و دیگر تا زنده است مشگهاى گرانقیمت را نبوید». «مصیبتهایى بر من وارد شد که اگر به روزهاى روشن وارد میشد، به شب تار تبدیل میشدند».[17]
8. امیرمؤمنان على(ع) میفرماید: «سه روز از دفن پیامبر گذشته بود که عربى بیابانى آمد و خود را بر قبر پیامبر افکند و خاک قبر او را بر سَر خود پاشید و شروع به سخن گفتن با پیامبر کرد و گفت: اى پیامبر خدا، سخن گفتى ما نیز شنیدیم، حقایق را از خداوند گرفتى ما نیز از تو گرفتیم از جمله چیزهایى که خداوند برتو نازل کرده، این است که: "وَلَوْ أَنّهم إذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُم"،[18] حال من بر خویشتن ستم کردهام، از خدا برایم طلب آمرزش فرما! ناگهان ندایى شنید که: گناهان تو بخشوده شد!».[19]
9. ابن جبیر (540 - 614) جهان گرد معروف؛ مشاهد انبیا و صالحان و ائمه اهل بیت(ع) را در مصر، مکه معظمه، مدینه منوّره، عراق و شام مشاهده کرده و خصوصیات هریک را در سفرنامه خود به تفصیل آورده است. وى مىگوید: از مشاهد عظیم در قاهره، رأسالحسین است. محل دفن سر آنحضرت، با ضریحى از نقره پوشانده شده و بناى عظیمى که زبان از وصف، و خِرد از درک آن عاجز است بر روى آن قرار دارد و بر دیوارِ مقام، سنگ بسیار شفاف و برّاقى است که بهسان آیینههاى هندى حالت صیقلى دارد و تصویر اشیایى را که در برابر آن قرار گیرد نشان میدهد. من زائران رأسالحسین را مشاهده کردم. آنان با ازدحام عجیبى رو به قبر آورده چشم بر آن میدوختند و پیوسته با پارچه روى ضریح تبرّک میکردند.[20]
نتیجهگیری
با توجه به آیات و روایاتی که ذکر شد؛ چنین نتیجه میگیریم که:
یک. اگر تبرّک جستن به قطرات آب شرک و حرام بود، وظیفه آنحضرت نهى و بازداشتن اصحاب از این عمل بود. چنانکه در مورد تصوّر مردم، بعد از فوت ابراهیم، فرزند پیامبر، به ارتباط خورشید گرفتگى با غم پیامبر در فراز منبر مردم را از این خرافه نهى فرمودند و مبارزه با شرک و خرافهپرستى، بارها و بارها جزء اصلى دعوت پیامبران بوده است.
دو. تبرک جستن عموم مردم از بزرگان و یا اشیاء براى پرستیدن آنها نیست، حتى اکنون که هر ساله پرده کعبه تعویض میشود، پرده سال قبل را با تشریفات خاص و به عنوان احترام به کشورها و سفراى آنان قطعه قطعه میکنند و به عنوان تبرّک به ایشان پیشکش میدهند.
سه. پیامبران و امامان بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند. احترام و ابراز ارادت به آنان، بدان جهت نیست که براى آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشى مستقل قائل باشیم، بلکه آنان مستقل از خدا هیچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت ما به ایشان، ناشى از آن است که آنان در اوج معرفت، بندگى و عبودیت حضرت حق تعالی قرار دارند و مورد عنایت خاص پروردگار میباشند. بوسیدن ضریح امامان(ع) و اولیاى الهى، فراهم کردن سفره غذایی برای مؤمنان به نیّت نام یکی از پیشوایان دینی، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان است. بوسیدن ضریح و در و دیوار حرم، از آن جهت است که منسوب به محبوبش است. بنابراین، بوسیدن و تبرّک جستن، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت (فاعلیت استقلالى) شرک نیست.
[1]. ر.ک: حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم، محقق، مصحح: اریانى، مطهر بن على؛ عبدالله، یوسف محمد؛ عمرى، حسین بن عبدالله، ج 1، ص 508، دمشق، دار الفکر، چاپ اول؛ فیروز آبادى، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، ج 3، ص 399 – 401، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول.
[2]. یوسف، 96: «پس چون مژدهرسان آمد، آن [پیراهن] را بر چهره او انداخت، پس بینا گردید. [یعقوب] گفت: آیا به شما نگفتم که بیشک من از [عنایت] خدا چیزهایى میدانم که شما نمیدانید؟».
[3]. آل عمران، 96: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمین».
[4]. إسراء، 1: «الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِى بارَکْنا حَوْلَهُ».
[5]. صافات، 113: «وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ».
[6]. مریم، 31: «وَ جَعَلَنِى مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ».
[7]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص 108، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1390ق.
[8]. بخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) و سننه و أیامه(صحیح البخاری)، محقق، الناصر، محمد زهیر بن ناصر، ج 4، ص 193، بیروت، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق.
[9]. همان، ص 186.
[10]. همان، ص 188.
[11]. «بَابُ مَا ذُکِرَ مِنْ دِرْعِ النَّبِیِّ، وَ عَصَاهُ، وَ سَیْفِهِ وَ قَدَحِهِ، وَ خَاتَمِهِ، ... وَ مِنْ شَعَرِهِ، وَ نَعْلِهِ، وَ آنِیَتِهِ مِمَّا یَتَبَرَّکُ أَصْحَابُهُ وَ غَیْرُهُمْ بَعْدَ وَفَاتِهِ»؛ همان، ص 82.
[12]. ابن حبان دارمی، محمد، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، محقق، شعیب الأرنؤوط، ج 2، ص 317، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ دوم، 1414ق.
[13]. همان، ج 4، ص 82.
[14]. صحیح بخاری، ج 7، ص 113، «باب الشُرب من قَدَح النبی و آنیَته».
[15]. همان، ج 4، ص 83.
[16]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق، عطا، مصطفی عبد القادر، ج 4، ص 560، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1411ق.
[17]. «ماذا على من شم تربة أحمد ... أن لا یشم مدى الزمان غوالیا * صبت علی مصائب لو أنها ... صبت على الأیام عدن لیالیا»؛ ابن نجار، محب الدین أبو عبد الله محمد بن محمود، الدرة الثمینة فی أخبار المدینة، محقق، شکری، حسین محمد علی، ص 139، شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم، بیتا؛ أبو الیمن بن عساکر دمشقی، عبد الصمد بن عبد الوهاب، إتحاف الزائر وإطراف المقیم للسائر فی زیارة النبی(ص)، محقق، شکری، حسین محمد علی، ص 167، شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم، چاپ اول، بیتا؛ شهید ثانى، زین الدین بن على، مُسکّن الفؤاد عند فقد الأحبّة و الأولاد، ص 112، قم، بصیرتى، بیتا.
[18]. نساء، 64.
[19]. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدى والرشاد، ج 12، ص 381، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1414ق؛ متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، محقق، بکری حیانی، صفوة السقا، ج 2، ص 386، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
[20]. ابن جبیر، محمد بن احمد، رحلة ابن جبیر، ص 18 – 19، بیروت، دار و مکتبه الهلال، چاپ اول.
نظرات